زیارت امام حسین سبب نجات از آتش جهنم

| معراج | 0000-00-00 00:00:00 | بازدید: 973 |

سلیمان اعمش گفت: من در کوفه هسمایه ‏ای داشتم که گاهی شبها نزدش می‏ رفتم و با هم صحبت و اختلاط می ‏کردیم. یک شب، در میان صبحت‏ ها اتفاقاً صحبت کربلا پیش آمد. الکلام یجر الکلام، حرف حرف را می‏آورد! من از او سؤال کردم که عقیده ‏ی تو درباره ‏ی زیارت حضرت سیدالشهداء ابی‏ عبدالله الحسین (علیه‏ السلام) چیست؟ او گفت: زیارت حسین (علیه ‏السلام) بدعت است و هر بدعتی گمراهی و ضلالت است و فرجام گمراهی نیز آتش جهنم است. من خیلی ناراحت و خشمگین شدم و از نزد او برخاستم و با خود گفتم: وقتی که سحر شد نزدش می ‏روم و شمه ‏ای از فضائل حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) را برای او نقل می ‏کنم و اگر او بر عناد و انکارش اصرار ورزید، او را می ‏کشم.

سلیمان گفت: وقتی که سحر شد، پشت در خانه ‏اش آمدم و دق الباب کردم. همسرش پشت در آمد. شوهرش را خواستم. زن گفت: از اول شب به زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) رفته است. تعجب کنان از او خداحافظی کردم و به طرف کربلا رهسپار شدم. با خود گفتم: اولاً زیارتی کنم و ثانیاً دوستم را ببینم.

وقتی که وارد حرم مطهر شدم، دیدم همسایه ‏ام سر به سجده گذاشته است و پیوسته گریه می ‏کند و از خدا طلب استغفار و توبه می‏کند! بعد از مدت زیادی سر از سجده برداشت و مراد دید نزد او رفتم، دیدم حالش منقلب است. پس به او گفتم: ای مرد، تو دیروز می‏ گفتی: زیارت حضرت امام حسین (علیه ‏السلام) بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و فرجام گمراهی آتش دوزخ است، اما امروز می ‏بینم برای زیارت آمده ‏ای؟!

گفت: ای سلیمان، مرا سرزنش نکن! زیرا من قائل به امامت و ولایت اهل بیت (علیهم‏ السلام) نبودم. تا اینکه امشب خوابم برد و خوابی دیدم که به وحشت افتادم! گفتم: چه خوابی دیدی؟ گفت: در عالم خواب دیدم مردی جلیل القدر که نمی ‏توانم وصف جمال و جلال و کمالش را بیان کنم، اطراف او را جمعیتی احاطه کرده بودند و در جلوی او سواری بود و آن سوار تاجی بر سر داشت و آن تاج دارای چهار رکن بود و بر هر رکن گوهری درخشان نصب شده بود که تا مسافت‏ ها راه را روشن می‏نمود!

به یکی از خدمتگزاران آن حضرت گفتم: این آقا کیست؟ گفت: حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. گفتم: آنکه در پیش روی اوست کیست؟! گفت: آقا امیرالمؤمنین (علی علیه ‏السلام) وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. بعد نگاه کردم، دیدم ناقه ‏ای از نور پیدا شد و بر آن ناقه هودجی از نور بود و ناقه در میان زمین و آسمان پرواز می‏کرد! پرسیدم این ناقه از کیست؟! گفت: از خدیجه‏ ی کبری و حضرت فاطمه ‏ی زهرا (سلام الله علیهما) است. پرسیدم: این جوان کیست؟! گفت: حضرت امام حسن (علیه ‏السلام) هستند و همه ‏ی آنها برای زیارت مظلوم کربلا حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) می ‏روند.

در این هنگام متوجه هودج شدم و دیدم نوشته ‏هایی از طرف آن بر زمین پخش می‏ شود. پرسیدم: اینها چیست؟ گفت: در اینها نوشته شده «امان من النار لزوار الحسین علیه‏السلام لیله الجمعه» کسانی که در شب جمعه به زیارت امام حسین (علیه ‏السلام) می‏آیند از آتش جهنم در امان هستند.

من خواستم یکی از آنها را بردارم اما او گفت: تو می‏گفتی: زیارت امام حسین (علیه ‏السلام) بدعت است، این نوشته بدست تو نمی ‏رسد! مگر آنکه با اعتقاد به فضیلت و شرافت آن حضرت، ایشان را زیارت کنی.

با حالت جزع و گریه و ترس و وحشت، از خواب بیدار شدم و در همان ساعت به زیارت حضرت سیدالشهداء اباعبدالله الحسین (علیه ‏السلام) مشرف شدم و توبه کردم. ای سلیمان، به خدا قسم، من از قبر امام حسین (علیه‏ السلام) جدا نمی‏ شدم تا روح از بدنم جدا شود.[۱]

حاج على بغدادى بر پایه نقل محدث قمى در مفاتیح الجنان‏ در ملاقات با امام زمان به حضرت عرضه داشت حدیث اعمش صحیح است؟

حضرت فرمود: آرى، درست و کامل است.[۲]


[۱]. بحارالأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۵، ص۴۰۱، ترجمه به نقل از کتاب آثار و برکات حضرت امام حسین (علیه السلام)، ص۵۷٫

[۲]. این جمله از وبگاه شیخ حسین انصاریان نقل شد.