خلاصه ای از رحلت پیامبر(ص) تا هجوم به خانه حضرت زهرا(س)

| معراج | 0000-00-00 00:00:00 | بازدید: 705 |

مهاجمان به خانه وارد مي‌شوند و تمامي تحصّن‌كنندگان را خارج مي‌كنند و همگي آن‌ها را به زور تا مسجد مي‌كشانند و از همگي بيعت مي‌گيرند.

در اين متن به اتفاقاتي خواهد پرداخت که منجر به شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) بعد از رحلت رسول گرامي اسلام  گرديد.

سقيفه بني‌ساعِده

ابوبَكر در خانه پيامبر، در كناري نشسته است و حوادث را به دقّت زير نظر دارد. «مَعن بن عَدي‌ـ» و «عُوَيم بن ساعِدَه» مى‏گويند سعد بن عباده با كسان خود به سقيفه رفته‏اند تا جانشين پيغمبر را بگزينند.ممكن است انصار با سعد بيعت كنند و از ما پيش بيفتند. خبر گردهم‌آيي انصار در سقيفه را به عُمَر مي‌رسانند. او نيز ابوبَكر را باخبر مي‌سازد و هر دو، روانه سقيفه بني‌ساعِده مي‌شوند.

در سقيفه، به علّت اختلاف ديرينه دو قبيله «اُوس» و «خَزرَج»، مهاجرين با ياري هواداران قديمي خود در ميان انصار ـ كه بر اين اختلاف دامن مي‌زدند ـ گوي سبقت را از سَعد بن عُباده انصاري مي‌ربايند. انصار در رقابت با يكديگر، براي بيعت با ابوبَكر پيش‌دستي مي‌كنند.

آغاز زورگيري بيعت

عُمَر به همراه گروهي در مدينه مي‌چرخند و در كوچه‌هاي آن فرياد مي‌زنند: همانا با ابوبَكر بيعت شده است، پس براي بيعت بشتابيد. قبيله أسلَم كه گويا با هماهنگي قبلي در بيرون مدينه آماده بودند، با چوب‌دستي‌هاي بلندي وارد مدينه مي‌شوند.

افراد اين قبيله، دستور دارند كه همگان را براي بيعت به مسجد بفرستند و اگر كسي امتناع كرد، به سر و پيشاني او بزنند. اما اين چند تن هنوز به پيمان غدير معتقد هستند و مخالف اين بيعت ها و بيعت شونده ها : . نام آن‌ها چنين است: مِقداد، عَمّار، ابوذر، سلمان، عُبادَه بن صامِت، حُذَيفه بن يَمان و زُبَير...

تدفين پيامبر

در انتهاي روز، ابوبَكر و عُمَر كه در مسجد به گرفتن بيعت مشغول‌اند، اعلام مي‌كنند كه نمي‌توانند بر جنازه پيامبر كه در خانه مجاور مسجد است، حاضر شوند. اميرمؤمنان، به تدفين پيامبر مشغول مي‌شوند و بدن پيامبر در شبِ چهارشنبه، دو روز پس از وفات، به خاك سپرده مي‌شود. هنوز اطرافيان خلافت و برخي همسران پيامبر (عايشه و حَفصه. ) بر جنازه آن حضرت نماز نخوانده‌اند. عايشه كه اتاق او در گوشه مسجد واقع است، مي‌گويد: به خدا قسم! نفهميدم پيامبر چه زماني دفن شد، تا اين كه در شب چهارشنبه، صداي بيل‌ها را از حجره پيامبر شنيدم!

جمع‌آوري قرآن

اميرمؤمنان اينك به سفارش رسول خدا به امر مهمِّ ديگري دست يازيده‌اند: جمع‌آوري قرآن. امروز، اوّلين روز از ايّام جمع‌آوري قرآن است. اين جمع‌آوري، بر عهده وصيّ پيامبر خاتم است. آن حضرت، قرآن را براساس ترتيب نزول آيات و مشخّص كردن‌مواردي چون: شأن‌نزول، محكم و متشابه، مطلق و مقيّد، ناسخ و منسوخ و تفسير و تأويل هر يك از آيات آن، گردآوري مي‌كنند.

آغاز تحصّن

در مسجد، همچنان اخذ بيعت براي ابوبَكر صورت مي‌گيرد. گروهي از صحابه، به نشانه اعتراض به غصب خلافت، به خانه حضرت زهرا وارد شده و در آن‌جا متحصّن مي‌شوند. در روز اوّل، عدّه‌اي مانند زُبَير، مِقداد و گروهي از انصار به همراه عدّه كمي از مهاجران، در اين خانه اجتماع كرده‌اند. اين اوّلين روز از روزهاي سه‌گانه تحصّن است.

 

 

اوّلين هجوم مقدّماتي

ابوبَكر، به اصرار عُمَر، قُنفُذ ـ پسرعموي عُمَر ـ را كه به خشونت مشهور است، مي‌فرستد تا اميرمؤمنان را ـ كه اينك از مراسمِ تجهيز و تدفين رسول خدا فارغ شده‌اند ـ براي بيعت فراخواند. عُمَر اصرار دارد كه: تا از او بيعت نگيريم، به جايي نرسيده‌ايم

قُنفُذ سه بار مراجعه مي‌كند

پاسخ، در هر سه بار روشن است.

پس از مراجعه سوم، عُمَر كه قصد اِرعاب حاضران را نيز دارد، خطاب به ابوبَكر مي‌گويد: امر خلافت جز با كشتن او به استواري نخواهد رسيد. ابوبَكر، زيركانه او را به آرامش فرا مي‌خواند و به قُنفُذ مي‌گويد كه بار ديگر مراجعه كند و به اميرمؤمنان بگويد: پاسخ ابوبَكر را بده. اميرمؤمنان در پاسخ مي‌فرمايند: من به سفارش برادرم رسول خدا، مشغول جمع‌آوري قرآن هستم و از خانه خارج نمي‌شوم؛ تو نيز به نزد ابوبَكر بازگرد.

 

دومين هجوم ابتدايي

اينك، نوبت عُمَر است؛او با اشاره ابوبَكر، به همراه قُنفُذ به خانه اميرمؤمنان مي‌آيد. عُمَر، از خشونت و اِعمال زور سخن به ميان مي‌آورد. او حتّي اهل خانه را به اِحراق و آتش زدن تهديد مي‌كند

اميرمؤمنان با حضور در آستانه در مي‌فرمايند: قسم ياد كرده‌ام كه از خانه خارج نشوم و ردا بر دوش نگيرم، تا آن‌كه قرآن را جمع‌آوري كنم. اين سخن، مهاجمان را كه شرايط را مناسب نمي‌بينند، به ظاهر آرام مي‌كند. آنان پراكنده مي‌شوند تا در فرصتي ديگر باز گردند...

 

شکستن تحصن

بار ديگر قُنفُذ ـ غلام ابوبَكر ـ با گروهي راهي مي‌شود تا متخلّفان را كه در خانه حضرت امير جمع شده‌اند، براي بيعت با ابوبَكر فراخواند. متحصّنان در خانه اميرمؤمنان از خروج امتناع مي‌كنند. قُنفُذ در كنار خانه مي‌ايستد و فردي را به سوي خليفه روانه مي‌كند تا كسب تكليف نمايد.

 عُمَر و اطرافيان وي پس از رسيدن به خانه اميرمؤمنان، با فرياد و سر و صدا تهديد را آغاز مي‌كنند و از متحصّنان مي‌خواهند كه خارج شده و بيعت كنند.

به عمر گفته شد: ابا حفص، فاطمه عليها السلام در اين خانه است. عمر گفت: اگر چه {فاطمه عليها السلام در خانه باشد} پس آن گروه خارج شده و با ابوبكر بيعت كردند جز علي عليه السلام.

از ميان تحصّن‌كنندگان، زُبَير با شمشير خارج مي‌شود. عدّه‌اي بر سر او مي‌ريزند و دستش را مي‌گيرند و شمشير وي را با كوبيدن به سنگ مي‌شكنند.

پس عمر هيزم طلب كرد و آنها را بر در خانه‌ فاطمه عليها السلام جمع كرد... و {عمر} خانه را با آتش سوزاند.

وقتي حضرت فاطمه عليها السلام پشت در آمد تا عمر و حزبش را برگرداند، در خانه را آتش زدند و در را شکستند و فاطمه (س) خود را پشت در قرار داد تا از صدمه در امان بماند که عمر، فاطمه عليها السلام را بين در و ديوار به شدت فشار داد تا فرزندش سقط شد و ميخ در، به سينه زهرا عليها السلام فرو رفت.

مهاجمان به خانه وارد مي‌شوند و تمامي تحصّن‌كنندگان را خارج مي‌كنند و همگي آن‌ها را به زور تا مسجد مي‌كشانند و از همگي بيعت مي‌گيرند.

(در اين ميان، اميرمؤمنان كه قسم ياد كرده‌اند تا قرآن را جمع نكنند از خانه خارج نشوند، همچنان در منزل خويش باقي مي‌مانند. مهاجمان نيز با توجّه به تهديد حضرت صدّيقه كبري به انجامِ نفرين، اقدام بيشتري براي گرفتن بيعت از وي انجام نمي‌دهند. اهل سقيفه به سخن مي‌آيند: علي يك نفر است، به بيعت او احتياجي نيست. امّا در اين هجوم، به شدّت حرمت حريم بيت علوي مي‌شكند و بيت فاطمه تا مرز سوختن در آتش جلو مي‌رود.)

 

مفضّل حديثى از امام صادق (عليه‏السلام)

روايت كرده كه ...«قنفذ دستش را وارد خانه كرد تا در را باز كند و عمر با تازيانه چنان به بازوى زهرا عليهاالسلام زد كه همچون بازوبند روى بازويش حلقه زد و لگدى به در كوبيد كه به شكم فاطمه عليهاالسلام خورد در حالى محسن را شش ماهه در شكم داشت، و سقط شدن محسن و هجوم عمر، قنفذ، خالد بن وليد، سيلى زدن به زهرا عليهاالسلام چنانكه گوشواره‏اش شكست، فاطمه عليهاالسلام بلند بلند مى‏گريست، مى‏گفت: پدر! وا رسول ‏اللَّه! دخترت فاطمه را تكذيب مى‏كنند، او را مى‏زنند و فرزندش را در شكمش مى‏كشند... در اثر لگدى كه به شكم او زدند و راندن در، درد زايمان گرفت و محسن را سقط كرد.

 

 نفريني که در سايه دستور ولي اجرا نشد

حضرت علي(ع) را وارد مسجد کرده بودند، در اين هنگام حضرت زهرا (س)به هوش مي‌آيد، اين نقل را باز «ابن قتيبه» دارد که وقتي حضرت فاطمه عليهاالسلام ديد، شمشير را بر سر امير‌المومنان (ع) گرفتند و او را تهديد مي‌کنند که اگر بيعت نکند، آن حضرت را گردن خواهند زد، فرمود: «دست از پسر عمويم برداريد که به خدا سوگند که اگر او را رها نکنيد، به سوي قبر پيامبر(ص) مي‌روم و در حق شما نفرين خواهم کرد»، معطل هم نشد و به سوي قبر مطهر پيغمبر(ص) رفت، اميرالمومنين(ع) که چنين صحنه‌اي را ديد، به سلمان فرمود: «سلمان برو، جلوي ايشان را بگير که اگر نفرين کند، خدا عذابي خواهد فرستاد که ديگر کسي روي زمين باقي نخواهد ماند!».

سلمان آمد تا مانع حضرت(س) شود، عرض کرد: شما پدرتان رحمة للعالمين بود، نفرين نکنيد، فرمود: «اي سلمان! بگذار دادم را از اين بيدادگران بگيرم»، سلمان عرض کرد: اين گفته من نيست، اين فرموده امير‌المومنين است. لذا تا حضرت(س) شنيد امير‌المومنين دستور داده است، فرمود: «چون او فرمان داده است، من اطاعت مي‌کنم و شکيبايي مي‌ورزم و از خدا فقط مي‌خواهم که بين ما و آنها داوري کند».

 

مصادره اموال

روزى چند از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد.:دهكده فدك ملك شخصى نيست و نبايد در دست دختر پيغمبر بماند!حاكم مسلمانان بمقتضاى راى و اجتهاد خود نظر مى‏دهد:آنچه بعنوان (فى‏ء) در تصرف پيغمبر بود،جزء بيت المال مسلمانان است و اكنون بايد در دست‏خليفه باشد.بدين جهت عاملان فاطمه (ع) را از دهكده فدك بيرون رانده‏اند.

در عصر پيغمبر (ص) و صدر اسلام،مسجد تنها مركز دادخواهى بود. از دختر پيغمبر حقى را گرفته و با گرفتن اين حق سنتى را شكسته بودند.

 از تاريخ استفاده مي شود كه غصب فدك پس از بيعت گرفتن از مردم براي ابي بكر و استقرار جانشيني او ؛ نيز پس از هجوم به خانه فاطمه (ع) براي بيعت گرفتن از علي بوده است.

ماجراي دفاع از فدك و خطبه فدكيه نيز در دوران بيماري و پس از آزردن آن بانو بوده ؛ اما در زمان شدت گرفتن و بستري شدن آن بانو نبوده است. حضرت در واپسين روزهاي عمر خويش در بستر افتادند و اين گونه نبوده كه از آغاز هجوم به خانه بستري شده باشند.

ياري‌طلبي

در انتهاي اين دو شب، اميرمؤمنان علي، بارديگر حضرت زهرا را بر روي مركبي مي‌نشانند و دست حَسَنَين را مي‌گيرند و به طلب ياري و اتمام حجّت، به در خانه مهاجران و انصار مي‌روند. بسياري درها را باز نمي‌كنند و پاسخ نمي‌گويند. باز هم گروه بسيار اندكي دعوت آن حضرت را اجابت مي‌كنند.

عرضه قرآن

واقعه روز هفتم، عرضه قرآن توسّط اميرمؤمنان است. آن حضرت وارد مسجد شده ـ در حالي كه گروهي در اطراف ابوبَكر در مسجد حاضر هستند ـ باصداي بلند مي‌فرمايند: اي مردم! من پس از پايان غسل و دفن رسول خدا، به جمع‌آوريِ قرآن مشغول شدم، اينك اين قرآن، كه يكي از دو ثقل است و من، كه ثقل ديگر آن هستم. عُمَر پاسخ مي‌دهد: ما را به تو و قرآني كه آورده‌اي، احتياج نيست، ما نزد خود قرآن داريم. در پسِ اين سخن، اميرمؤمنان خطبه‌اي رسا ايراد مي‌فرمايند.

پس از پايان اين اتمام حجّت، اميرمؤمنان، قرآن تأليفي خويش را به منزل مي‌برند. اين قرآن، يادگار نبوّت و امامت تا زمان ظهور امام زمان است.

هتک حرمتي ديگر

روايت شده: «ابوبکر نامه‌اي بدين مضمون براي فاطمه نوشت که فدک را به او باز مي‌گرداند، فاطمه در حالي که نامه را به همراه داشت، بيرون رفت، عمر او را ديد و گفت: اي دختر محمد! اين چه نامه‌اي است که که با خود داري؟ گفت: نامه‌اي است که ابوبکر در مورد بازگرداندن فدک برايم نوشته است، عمر گفت: آن را به من بده، ولي فاطمه نپذيرفت، عمر ضربه‌اي به فاطمه زد که او به زمين افتاد، عمر نامه را گرفت و پاره کرد، از آن پس فاطمه هفتاد و پنج روز بيمار بود و پس جان باخت»

آغاز مصادره فَدَك

حاكمان سقيفه، پس از مصادره ارثِ خاندان وحي و خُمسِ متعلّق به ايشان، چشم به فَدَك دوخته‌اند. فَدَكي كه هبه و هديه رسول خدا به صدّيقه طاهره است و حكم ارث يا خُمس بر آن جاري نمي‌شود.

 

 خطابه فاطمي

اين خبر به خانه وحي مي‌رسد. آن بانوي الهي مقنعه به سر مي‌افكنند و خود را در چادري مي‌پيچند و با گروهي از زنانِ بني‌هاشم به جانب مسجد رسول خدا گام مي‌نهند. ورود آن حضرت، هم‌زمان با حضور ابوبَكر در مسجد است. آن حضرت در پس پرده مي‌نشينند و خطبه‌اي رسا، عليهِ دستگاه حاكم ايراد مي‌فرمايند.

اين خطبه آن چنان تأثير مي‌گذارد كه در تاريخ نقل مي‌كنند: تا به آن روز ديده نشد كه مردمان چنين ناله و گريه‌اي سر دهند.

شرح ماوقع از زبان خود حضرت فاطمه در بخشي از خطبه فدک :

هنوز دو روزى از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته،آنچه نبايست، گرديد.و آنچه از آنتان نبود برديد.و بدعتى بزرگ پديد آورديد.

مصادره قطعي فَدَك

قدرت حاكمه براي نشان دادن اقتدار خويش، در همين روز، يعني پانزدهمين روز پس از وفات رسول خدا، كارگزارانِ حضرت صدّيقه كبري را از فَدَك اخراج مي‌كند. اين تصميم، به ظاهر در آغاز صبح و با فرستادن عناصر خليفه به سوي منطقه خَيبَر و دهكده فَدَك صورت گرفته است.

 

ماجراي بيت الاحزان

حضرت زهرا(سلام الله عليها) نيز در مبارزه با غاصبان حق اميرالمؤمنين و فدک، وقتي نتيجه نديدند، شيوه گريه و حزن را در پيش گرفتند. تا جايي که در حديث آمده است که مردم آمدند و گفتند:« يا علي!فاطمه هم شب گريه مي‌کند و هم روز و ما راحتي و آسايش نداريم. شما از او بخواهيد که يا شب گريه کند و يا روز.

کساني که از گريه اش آزرده مي شدند غاصبان خلافت بودند زيرا خانه حضرت زهرا ديوار به ديوار مسجد النبي بود و آنها همچنان که بر منبر بودند يا نماز مي خواندند صداي گريه ي حضرت را مي شنيدند. حضرت فاطمه در برابر اين اعتراضات ساکت نشدند بلکه راه مبارزه را تغيير دادند و دست حسنين را گرفتند و در حالي که در جمعي از زنان مدينه بودند به قبرستان بقيع مي رفتند و در سايه درختي براي رسول خدا نوحه سرمي دادند. اما ابوبکر و عمر(لعنت الله عليهما) براي خاموش کردن حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آن درخت را قطع کردند. اميرالمؤمنين براي ايشان مکان مسقفي فراهم کردند که در آن به سوگواري بپردازند و نام آن را بيت الاحزان گذاشتند. شب اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌رفت و او را به خانه مي‌آورد. حضرت فاطمه27روز چنين عمل کرد.

 مدت بيماري و زمان شهادت

دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمى‏دانيم،چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن نيست.كمترين مدت را 40 شب و بيشترين مدت را 8 ماه نوشته‏ اند و ميان اين دو مدت روايت‏هاى مختلف از 2 ماه  تا 75روز، 3ماه، و 6 ماه  است.

در روايات متعددي از ابي عبدالله آمده است: «علت وفاتش اين بود که قنفذ غلام آن مرد (يعني عمر) به دستور وي، فاطمه را با نوک غلاف شمشير زد و بدين ترتيب فاطمه محسن را سقط کرد و به همين سبب به شدت بيمار شد.»

 

منبع: فرهنگ نيوز

211001